سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و ولادت حضرت علی اکبر علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار
نوع شعر : مدح و ولادت
وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن
قالب شعر : مربع ترکیب

امشب دل نسل جوان دارد سرور دیگری            امشب خدا در هر سری افکنده شور دیگری

امشب به جان اهل دل تابیده نور دیگری            دل پیش دلبر یافته فیض حضور دیگری


ماه محـمـد طلـعـتی از بـرج زهـرا آمده

یا بار دیگر در حجاز احمد به دنیا آمده

لیلا در آغوش سحر شمس الضحی آورده‌ای            قرآن گرفتی در بغل یا مصطفی آورده‌ای

زادی علی دیگری یا مرتضی آورده‌ای            حسن خداوند است این یا مجتبی آورده‌ای

بالله عجب شوری تو در نسل بتول انداختی

الحـق که آل الله را یاد رسـول انداخـتی

تکرار کن و الشمس را عکس جمالش را ببین            بگشای قرآن را سپس خلق و خصالش را ببین

با بال جان پرواز کن اوج کمالش را ببین            در بین آل فاطمه قدر و جلالش را ببین

آری تـو ثـارالله را مـرآت داور زاده‌ای

گوئی که همچون آمنه امشب پیمبر زاده‌ای

در بوستان فاطمه سرو روان است این پسر            جان رسول‌الله را آرام جان است این پسر

هم یک جهان جان است و هم جان جهان است این پسر            در بیشۀ قرآن و دین شیر ژیان است این پسر

هم اشرف الخلق است این هم اشجع الناس است این

هم در ره عشق و وفا همگام عباس است این

این است کاندر کودکی روح عبادت یافته            پا در جهان نگـذاشته راه سعـادت یافـته

نا کرده تر از شیر لب رمز شهادت یافته            رشد و نمـو نایـافـته درس رشادت یافته

نسل جوان را این پسر در هر زمان رهبر بود

چشم و چراغ فاطمه نامش علی اکبر بود

در مـاه شعـبان کامـده آئـیـنه دل منجـلی            بر زاده خیرالبشر زاده دو مادر دو علی

آن شمع بزم عارفان این شیر میدان یلی            آن در ولا حق را ولی این بر بلا گفته بلی

آن ماه تابانی بود، در دست لیلای عرب

این مهر رخشانی بود زآن مام ایرانی‌نسب

یاد آرد از حُسن نبی عشق رخ دلجوی او            تفسیر آیات نبی در خال و خط روی او

نور نبوت جلوه‌گر در خُلق و روی و خوی او            بس دل که گم گردیده در پیچ و خم گیسوی او

آری مه لیلاست این کز پرده بیرون آمده

وز شوق دیدارش جهان یکباره مجنون آمده

ماهی‌که می‌بخشد بجان فیض لقاء الله را            ماهی‌که برق خنده‌اش سوزانده مهر و ماه را

ماهی‌که مجنون ساخته یادش دل آگاه را            ماهی‌که بر نسل جوان روشنگر آمد راه را

ماهی‌که خط سبز آن از وهم‌ها بالا شده

ماهی‌که در معراج خون، مهر سپهر لا شده

تا پیکر صد چاک او گردید در خون غوطه‌ور            آمد کنار کـشـتـه‌اش ریحـانۀ خیـرالبـشر

بگرفته همچون جان خود، آن جسم خونین را ببر            آنسان که گویی داد جان آنجا پدر هم با پسر

بر بند لب خاموش شو "میثم" ز شرح ماتمش

ترسم که بگذارد جهان جان بر سر دار غمش

نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید؛ ضمنا یک بند نیز به دلیل ایرادات محتوایی و روایی کلا حذف شد



هم یک جهان جان است و هم جان جهان است این پسر            در پیشه قرآن و دین شیر ژیان است این پسر



بگرفته همچون جان خود، آن جسم خونین را ببر            آنسان که گویی داد جان آنجا پسر هم با پدر



نور نبوت جلوه‌گر در خُلق و خلق و خوی او            بس دل که گم گردیده در پیچ و خم گیسوی او